عبدالله مستوفى
552
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
موضوع آزادى يكطرف ، در خريد و فروش ، و اجبار طرف ديگر يعنى ايران بود كه هرجا تماسى با اين امر پيدا ميشد ، طرفين با توجه خاصى ، به تمام جزئيات مسأله ، مواظب منطوق و مفهوم عبارات و كلمات بودند ، و هريك بنفع مقصود خود راههائى فكر ميكردند ، كه واقعا توافق بين طرفين ، مثل صلح بين بز و كلم « 1 » و گرگ و ميش ، كار مشكلى شده ، و يأس از پيشرفت ، طرفين را بقطع مذاكره وادار ميكرد . دولت ايران هم نداشتن روابط تجارتى را ، بداشتن اينطور رابطه ، ترجيح ميداد زيرا ، به خوبى ميديد كه ضرر اينطور تجارت ، كه اختيار بالا بردن و پائين آوردن قيمت در فروش و خريد ، در دست يكطرف باشد ، براى افراد و بالاختصاص اقتصاد كشور بدرجات زيادتر از نداشتن بازار فروش ، و تدارك ما يحتاج كشور از جاهاى ديگر است ، و به همين جهت بود ، كه متانت بخرج ميداد ، و خود را خيلى خواهان برقرارى روابط تجارتى نشان نميداد . ولى تجار ، كه متوجه مطلب نبودند ، عجله ميكردند و اميدوارى بالشويكها را بتوفيق يافتن در منويات خود ، و بالنتيجه مقاومت آنها را زيادتر مينمودند . در كابينهء مستوفى الممالك ، نظر به حسن نظرى كه شوروىها به او داشتند مجددا باب مذاكرهء پيمان تجارتى را ، كه مدتى بود مقطوع كرده بودند ، باز كرده اين بار بين وزارت امور خارجه و رفيق شومياتسكى ، در تهران مذاكره از همانجا كه قطع شده بود شروع گرديد . در چند ماده ، بخصوص راجع به ترانزيت توافقهائى بين طرفين حاصل گشت . ولى باز هم تمام مواد ختم نشده ، و باقى براى كابينههاى بعدتر ماند . تزلزل كابينهء مستوفى الممالك كابينهء مستوفى الممالك ، در حقيقت بسعى سليمان ميرزا و سوسياليستها روى كار آمده بود . ولى مدرس عدهء مخصوص خود را در مجلس از دست نداده ، و جمعآورى عدهاى كه اقليت را اكثريت كند ، كار مشكلى نبود . عدهء طرفدار سردار سپه هم ، كه تا حدى ميرزا على اكبر خان داور ليدر آنها بود ، طبعا با هر مخالف كابينهاى همراه ميشد . پس برهم زدن اكثريت طرفدار مستوفى الممالك كارى نبود ، كه خيلى باشكال بربخورد و به همين جهت بود ،
--> ( 1 ) - اقتباس از زبان فرانسه و نظير صلح ميش و گرگ فارسى است . ديده شده است كه بعضى از انتقادچيها ، آوردن اصطلاحات ترجمه شده از زبانهاى خارجى در نوشتهء فارسى را ، انتقاد مىكنند و مىخواهند بگويند ، چون قدما ، اين اصطلاح و تعبيرها را نداشتهاند نبايد آنها را به كار بست . آقايان ميخواهند بفرمايند كه كار ابزار شعرى و ادبى قرن اتم هم بايد مى و معشوق و ساده و باده باشد و افكار و سبك هندى را نبايد از ادبيات خارج كرد ، هرقدر تعقيد معنى در شعر بيشتر باشد مستحسنتر و هرقدر اغراق و دروغ در شعر زيادتر باشد مطلوبتر است ، و بالاخره اگر ملت ديگرى تشبيهات و استعارات دلنشينترى يافته باشند ، نبايد آن را اخذ كرد . مثلا اگر شاعر فحل معروف دورههاى سابق اشعار بدى هم گفته باشد ، چون قديمى است بايد پذيرفت و معاصرين ، هرقدر هم خوب بگويند و خوب بنويسند نبايد سرمشق بشوند و بالاخره ميخواهند بگويند : شاه ناصر الدينشاه و خورش قورمه سبزى است و بس . اينهم يك سليقهايست ولى خيلى كهنهپرستى است .